أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

202

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

افراد آنها به طور عموم به عبد المطّلب هجوم كرده و گفتند : ما نمىگذاريم كه محلّ قربانى ما و مخصوصا موقعى را كه نائله و اساف است تو حفر نمايى . عبد المطلب را از حفر بئر مذكور مانع آمدند و حتى گفتگو به طول انجاميده مقاتله نمودند و در ميانه اشخاص بسيار مقتول و تلف شدند . عبد المطلب جز حارث پسر بزرگ خود فرزند ديگر نداشت و فهميد كه تنها با حارث نمىتواند خيالات قريش را تسكين نمايد . لهذا از مدافعهء قريشيان بكلّى صرف‌نظر كرده به كمال يأس و اخلاص به درگاه ايزدى عرض نمود : الهى اگر مرا در اين امر به قريشيان غالب كنى و عدد اولاد مرا به عشرهء كامله بالغ سازى نذر كردم كه يكى از اولاد خود را در راه تو قربان كنم . به دلالت بعضى آثار اجابت دعاى خود را استنباط و به عنايت الهى استناد نموده به ايفاى مأموريّت خويش قيام كرد و تنها با پسر خود حارث به كافّهء قبايل قريش غالب آمد . بناء عليه معاندين قبايل دست از تسلّط به عبد المطلب كوتاه كرده و مشغول تماشا شدند . وقتى كه قبائل قريش از منازعه دست كشيده و عقب نشستند عبد المطّلب با پسر خود حارث به حفر بئر زمزم اهتمام نموده و سه روز على الاتّصال به تعميق حفيره دوام نمود . روز سيّم علاماتى كه از آنجا پيدا شد ظاهر مىساخت كه آنجا حفيرهء بئر زمزم است ، يعنى هنگامى كه جرهميان مجبور شدند كه مكّه را ترك نموده و جلا كنند مجسّمه‌هاى آهو كه از ذهب خالص ساخته شده و به جواهر گرانبها مرصّع بودند و اسلحهء نفيسه به آنجا انداخته بودند ظاهر شد . عبد المطّلب گفت : اينها براى اثبات اينكه اينجا حفيرهء بئر اسماعيل است دليل كافى و شافى است . عبد المطّلب از كمالى مسرّتى كه حاصل نمود به صداى بسيار بلند تكبير گفت . قريشيان چون صداى تكبير عبد المطّلب را شنيدند يقين نمودند كه به مقصود خود نائل شده است و عموما نزد او جمع شده و اشياء نفيسه را كه از حفره بيرون آمده بود ديدند ، اظهار آثار نزاع و خصومت كرده گفتند : اى عبد المطّلب چون اينجا بئر جدّ ما اسماعيل است در اين اشياء ما نيز حق داريم . بايد اين اموال را در ميان قبايل تقسيم نمايى .